معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

100

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

مرا بكوى ملامت چه مىزنند هدف * كه من بعشق تو رسواى مرد و زن شده‌ام هماى قدسم و كونين زير بال منست * ولى دريغ كه محبوس قيد تن شده‌ام در عرايس امام ثعلبى و قصص التنزيل نسفى و تاريخ محمد طبرى و غير آن نيز آورده‌اند : آن پير كشتهء « 1 » فراق ديده ، و آن عاشق صادق محنت كشيده ، چون به مؤانست آن درّ گرانمايهء نبوّت « 2 » و محافظت آن گوهر بلند پايهء فتوّت مستعد گشت ، دانست كه اين گنجيست ، طالبانش بسيار ، و نقديست جويندگانش بيشمار ، قلابان در كمين ، و نقابان در يمين و يسار ، اگر به محافظت وى كما ينبغى مىپردازد به عبادت مالوف مشعوف نتواند « 3 » بود ، و اگر در كنج زاويه طاعت و اوراد و اوقات معهود قيام بنمايد از حسد حاسدان و كيد فاسدان به نسبت به آن فرزند ارجمند ايمن نمىتواند شد « 4 » . از اين ممرّ به‌غايت محزون مىبود ، اتفاقا روزى ايليا كه خواهر يعقوب و فرزند مهينهء اسحاق بود به خانه يعقوب آمد و يوسف پنج‌ساله شده بود و بنيامين طفل رضيع بود ، ايليا روى به يعقوب آورد و گفت : اى برادر جليل و اى فرزند خليل ترا كه اين همه فرزند از خزانهء كرم الهى و نعم نامتناهى رسيده باشد ، مرا هيچ فرزندى نه و بر اين ضعيفه كه خاله يوسف است تعهد اين فرزند صغير به‌غايت دشوار است ، اگر يوسف را باسم فرزندى اختيار كنم و هر چه دارم بر وى نثار كنم « 5 » و او را بدل و جان و روح و روان ، برگزينم به‌غايت مناسب مىبينم ، يعقوب عليه السلام اين سخن را با رأى شريف موافق ديد ، تلقى بقبول فرمود و يوسف عليه السلام را

--> ( 1 ) - د : پير كبير فراق ديده . ح : آن پير كبير فراق ديده . ( 2 ) - ح : چون به محافظت آن گوهر بلند پايهء فتوت مستعد گشت . ( 3 ) - د - ح : نمىتواند بود . ( 4 ) - د - ح : نتوان شد . ( 5 ) - د - ح : فرمايم .